بسم الله الرحمن الرحیم
چادر_وصله_دار
تاجـری با همسـر خود به خدمت آیت الله صدر رفته بود. همسر تاجر رفت منزل اندرونی و این تاجر رفت پیش مرحوم صدر؛ زن تاجر در زد و همسر مرحوم صدر آمـد پشت در
بسم الله الرحمن الرحیم
چادر_وصله_دار
تاجـری با همسـر خود به خدمت آیت الله صدر رفته بود. همسر تاجر رفت منزل اندرونی و این تاجر رفت پیش مرحوم صدر؛ زن تاجر در زد و همسر مرحوم صدر آمـد پشت در
بسم الله الرحمن الرحیم
برکت_تلاوت_قرآن
بزرگی فرمـود: مادرم بـه تلاوت قرآن مجید علاقه زیـادی داشت و غالبا در شبانه روز هفت جزء تلاوت می نمود و شب های ماه رمضان را نمیخوابید و مشغول تلاوت قرآن، دعا ونماز بود
نقطه_سیاه_قلب
بسم الله الرحمن الرحیم
ﺍﺳﺘﺎﺩی ﺑﺎ ﺷﺎﮔﺮﺩ ﺧـﻮﺩ ﺍﺯ ﻣﯿﺎﻥ جنگل ﻣﯽﮔﺬشتند. ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺑﻪ ﺷﺎﮔﺮﺩش گفت: ﻧﻬﺎﻝ ﻧﻮ ﺭﺳﺘﻪ ﻭ ﺗﺎﺯﻩ ﺑﺎﺭ آﻣﺪﻩ ﺍﯼ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻣﯿﺎﻥ ﺯﻣﯿﻦ بیرون بیاورد. ﺟﻮﺍﻥ نهال را به
بسم الله الرحمن الرحیم
سرعت_ساعت_ها
مرحوم حاج اسماعیل دولابی فرمود: فـرفره را کـه داخل یک سینی بـه کار میاندازی، ابتدا دور سینی میچرخد، ولی آخـر کار در یک نقطه می ایـستد و دور
بسم الله الرحمن الرحیم
مهربانی_زیباست
دو برادر باهم در مزرعه کار میکردند کـه یکی از آن دو ازدواج کـرده بود و خانواده بزرگی داشت ودیگری مجرد بود. شب که میشد دو برادر همه چیز از جملـه محصول و سـود آن را با هم نصف می کردند.
بسم الله الرحمن الرحیم
شغل_شما_چیست؟
سال های قبل چکی ازبانک نقد کردم و بیرون آمدم. کنار بانک دستفروشی بسـاط باتری ، سـاعت و اجناس دیگر پهن کرده بود. دیدم مقداری هم سکه دوریالی در بساطش ریخته. آن
بسم الله الرحمن الرحیم
چرا_گریه_میکنی؟
زاهد وارسته ای در بصـره ساکن بود. وی در بستر مرگ قرار گرفت، مادر و پدر بر بالین او نشسته بـودند و گریه می کردند . زاهـد به پدرش رو کرد و گـفت: چرا گریه می کنید؟
بسم الله الرحمن الرحیم
خدمت_به_مادر
دو برادر مـادر پیر و بیمـاری داشتنـد. بـا خـود عهـد بستند کـه یکی خـدمت خدا کنـد و دیگری خدمت مـادر بیمار باشد.
بسم الله الرحمن الرحیم
مدارا_با_پدر
بکر بن صالح، نقل می کند که به امام جواد علیه السلام نامه نوشتم: پدرم ناصبى ودشمن امام علی علیه السلام و خبیث است