حکایت زیبا 556
بسم الله الرحمن الرحیم
قرنها پیش در سرزمینی، شهرداری بود که روزهای خاصی از هفته، بار عام میداد و مردم مشکلاتشان را بهش میگفتند و او حل میکرد. بخش عمده مشکلات البته، تخفیف عوارض بود!
یه روز یکی میاد پیشش و میگه جناب شهردار لطفا بفرمایید این عوارض ساخت و ساز ما را تخفیف بدن!
عوارض ایشون از 40 میلیون چوق به 10 میلیون چوق کاهش پیدا میکنه!
هفته بعد باز میاد دیدن شهردار و میگه جناب شهردار! من که پول ندارم این عوارض را بدم! من آهنگرم بفرمایید شهرداری به جای پول از من آهن بگیره
توی شهرداری، کمیسیونی تشکیل میشه که چه آهنی ازش بگیریم؟ به این نتیجه رسیدند که به پیمانکارهاشون بگن برن از این فرد آهن بخرند! پیمانکارها لیستی دادند که فلان قدر میلگرد به ما بده
هفته بعد، مرد مورد نظر باز رفت دیدن شهردار و گفت جناب شهردار من درب و پنجره سازم من که میلگرد ندارم
بفرمایید از من به جای میلگرد، درب و پنجره بخرند پیمانکارهای شهرداری، لیست درب و پنجره مورد نیاز را دادند
هفته بعد، آهنگر باز اومد سراغ شهردار گفت جناب شهردارمن برای تولید این همه درب و پنجره که آهن ندارم بفرمایید از بودجه شهرداری، آهن بخرند بدن به من که من بتونم درب و پنجره بسازم و تحویل بدم
(به این میگن استراتژی تبدیل تهدید به فرصت)
حالا گویا برخی تولیدکنندگان ایرانی این استراتژی را یاد گرفتند! خدا به خیر کند