برادر احمد (51)
بسم الله الرحمن الرحیم
اولین روزهای ورود به سپاه مریوان بود همراه حاج احمد چند نفر رفتیم حموم عمومی همه لباس ها را در آوردیم جز حاج احمد با مسئول حمام صحبت می کرد هر چه اصرار کردیم و لباسش را در نیاورد ما که از حمام خارج شدیم لباسهایش را به سرعت می پوشد سرش را خوش می کند اصلاً نفهمیدیم کی وارد حمام شده بود و کی بیرون رفته بود این موضوع شده بود برای ما معما تا اینکه یه بار بنا شد به حمام ببریم من یکمی پشت در پا منتظر شدم بچه ها داخل حمام بودند بعد از چند لحظه از راه رفتن دیدم حاج احمد به سرعت مشغول در آوردن لباس ها شده بود
یا امام زمان هیچ وقت آنچه دیدم فراموش نمی کنم آثار شکنجه و جراحت تا متوجه من شد گفت اینجا چیکار می کنی کار خوبی نکردی آنچه دیدی بین خودمان بماند باشد ؟نمیدانستم چه بگویم اما با اصرار او قول دادم دیده ها را نادیده بگیرم قول دادم ولی بعد از مفقود شدن زبان باز کردم و می گویم این همه شکنجه دید ولی بعد از پیروزی انقلاب از شکنجه گرش شکایت نکرد