دست‌نوشته‌های کمیل

بایگانی

سردار شهید قلنبر(4)

جمعه, ۳۰ خرداد ۱۳۹۹، ۱۲:۴۱ ب.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم

حمید از زبان همسرش

 آزادمنش و پارسا

حمید خیلی مهربان بود و تواضع خاصی داشت . روحیه اش خیلی شاد بود . در اوج ناراحتی سعی می کرد دیگران را خوشحال کند و به قول معروف سنگ صبور همه غمداران بود . در هیچ کاری مرا مجبور نمی کرد . وقتی من حرف از اجازه گرفتن برای کاری می زدم می گفت : توهم انسانی و آزاد ، باید خودت تصمیم بگیری . اگر مایل بودی می توانی با من مشورت کنی،آنهم در کارهای شخصی. کاری که می دانی برای خداست ، حتی مشورت هم لازم نیست. مگر اینکه شک داشته باشی. غذای حمید خیلی ساده بود . قبل از ازدواج به من گفت که نباید هر روز بیایم خانه و ببینم بوی غذا می آید و تو همه وقتت را صرف غذا پختن و کارهای خانه می کنی. غذای ما هم باید غذایی باشد که محرومین این جامعه می خورند و همینطور هم بود . درمدت شش ماهی که ما تهران بودیم سه چهار بار آبگوشت و چند بار به قول حمید شفته پلو خوردیم و غذای بقیه روزهای ما ماست و پنیر و هندوانه و خربزه بود . یخچال و گاز هم نداشتیم . یک کلمن چوب پنبه ای داشتیم که گاهی اوقات یخ می خریدیم و توی آن می ریختیم مدت یکسال هم در خود سپاه بودیم و غذای آنجا را می خوردیم .

 دیده به نقشه

کلاس حمید کلاس تزکیه بود و در ضمن کلاس با رفتار و کردارش به ما درس می آموخت . از اول تا آخر به فرش اتاق نگاه می کرد . به گفته صاحب منزل، حمید نقشه قالی را یاد گرفته بود . این اولین بار بود که یک چنین کسی را می دیدیم. اغلب روزه بود و چای یا چیز دیگر که می آورند نمی خورد .

 درد آشنا

موقعی که حمید فرمانده سپاه زابل بود به علت گرمی هوا و مأموریت های مکرر بشدت بیمار شد .ناچار برای تقویت او دو سه باری مرغ خریدم ولی بالاخره سر و صدایش در آمد که مگر همه کپرنشینها بلوچستان مرغ می خورند که ما بخوریم ؟ پس از آن از خردین مرغ صرف نظر کردم ، اغلب که خانه می آمد یا آبگوشت یا پلو و بیشتر اوقات سیب زمینی سرخ کرده می خوردیم . او هرگز به خود اجاره نمی داد که غذای لذیذ بخورد .

 در نمازم خم ابروی تو در یاد آمد

در نماز گاهی از خود بی خود می شد و حالت عجیبی به او دست می داد، بطوری که متوجه اطراف نمی شد و به قول خودش حالت او محراب را به فریاد می آورد.

درنمازم خم ابروی تو دریاد آمد

حالتی رفت که محراب به فریاد آمد

بعد از نماز ، دعا و قرآن بسیار می خواند و در این باره خیلی تأکید داشت . می گفت کسی که خود را محتاج دعا نداند به خدا کبر ورزیده است . بویژه به خواندن دعای عهد امام زمان اهمیت می داد. چندین مورد در حالات عرفانی اش ائمه را ملاقات کرده بود . او همیشه می گفت که باید از همه وابستگیها برید تا به خدا رسید چنانکه در شعرش می خوانیم.

باید که از خود بگذریم

تا روی حق را بنگریم

تا ما به خود پیوسته ایم

از وصل او بگسسته ایم

و به حقیقت «حمید»خود اینچنین بود.

همسر شهید

 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۹/۰۳/۳۰
داود احمدپور

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی