با سرباز ولایت در مکتب سلیمانی(50)
بسم الله الرحمن الرحیم
با سپهبد سلیمانی در مکتب مقاومت
حاج قاسم و شهید «محمد ناظری»، شاگرد و استاد جدانشدنی
بعد از پیروزی انقلاب، وارد بسیج شدیم و شروع به فعالیت کردیم. بعد از آن، در سال ۵۹ بهعنوان پاسدار به سپاه ملحق شدیم و بعد از گذراندن دورههای مختلف، هر دو بهعنوان مربی شروع به فعالیت کردیم. مدتی بعد، برای شرکت در یک دوره تربیت مربی و فرماندهی به تهران اعزام شدیم. آنجا حاج قاسم به مباحث تاکتیکی و عملیاتی گرایش پیدا کرد و من به مباحث سلاحشناسی. سردار از همان ابتدا، به همین حوزه علاقه داشت و در ادامه، عامل موفقیتش هم همین قوت در مباحث تاکتیکی بود. با آن شرایط جسمانی بسیار مناسب هم، آمادگی خوبی برای فعالیت و تحرکات میدانی داشت. طوری که اگر ما یک بار یک حرکت را انجام میدادیم تا نیروهای آموزشی یاد بگیرند، ایشان ۵ بار آن حرکت را انجام میداد.
جالب است بدانید در آن دوره آموزشی در تهران، یک دوره تخصصی هم گذراندیم که سردار شهید «محمد ناظری»، مربی ما در آن دوره بود. این، شروع آشنایی حاج قاسم با شهید ناظری بود و در ادامه که وارد جنگ شدند و حاج قاسم تیپ ثارالله (ع) را تشکیل داد، رابطهشان خیلی صمیمی شد. این رابطه استاد و شاگردی حفظ شد و در بعضی موارد هم سردار سلیمانی، سردار ناظری را بهعنوان مشاور خود انتخاب میکرد.
وقتی حاج قاسم در فرودگاه نگهبانی میداد
روزی که شیپور جنگ بهصورت رسمی نواختهشد، درست مصادف بود با روز پایان دوره آموزش پاسداری ما. آن روزها هنوز کشور با غائله کردستان دستبهگریبان بود و براساس تدبیر فرمانده سپاه کرمان، قرار بود همه ما شرکتکنندگان آن دوره هم به کردستان اعزام شویم. اما ساعت ۱۴ روز ۳۱ شهریور با شروع جنگ تحمیلی، همهچیز زیر و رو شد. با صلاحدید فرماندهی، ما که زبدهترین و بهترین نیروها بودیم –و بعدها بسیاری از اعضای گروهمان هم در دوران دفاع مقدس به شهادت رسیدند- برای یک مسئولیت جدید انتخاب شدیم.
در آن مقطع، محافظت از اماکن حساس شهر کرمان ازجمله فرودگاه، هوانیروز و صدا و سیما را به ما سپردند. گروه ما به همراه یک مربی در فرودگاه مستقر شدیم. آن روزها فرودگاه کرمان از این جهت بیشتر مورد توجه بود که بعد از پیروزی انقلاب، هواپیمای شاه و فرح را به آنجا انتقال دادهبودند و باید از آن مراقبت میشد. کار ما از همان روز شروع شد و نیروها ازجمله حاج قاسم، در شیفتهای مشخص در فرودگاه نگهبانی میدادند. این روال ادامه داشت تا اینکه بهطور رسمی وارد جریان جنگ و عملیاتها شدیم.
اولین عملیات گسترده سپاه در دوران دفاع مقدس، عملیات «کرخه کور» بود و ما هم در آن شرکت داشتیم. سردار بهعنوان جانشین فرمانده گردان نیروهای اعزامی از کرمان و من هم بهعنوان فرمانده گروهان در آن عملیات حضور داشتیم. حاج قاسم در آن عملیات مجروح و در بیمارستان بستری شد. به لطف خدا عملیات موفقیتآمیز بود و نام عملیات هم از «کرخه کور» به «کرخه نور» تغییر کرد. حاج قاسم بعد از ترخیص به اهواز برگشت تا پیگیر امور مجروحان و شهدای گردان باشد، آن روزها حدود آذرماه سال ۶۰قرار بود عملیات طریقالقدس، عملیات آزدسازی بستان انجام شود. از طرف فرماندهان به ایشان پیشنهاد شد فرماندهی ۲، ۳ گردانی که از کرمان قرار بود در آن عملیات شرکت کنند را بر عهده بگیرد.
از قضا سردار در آن عملیات هم بهشدت مجروح و به بیمارستان منتقل شد. این بار، اما غیر از مجروحیت، یک توطئه هم جان ایشان را تهدید میکرد. یک پزشک از هواداران گروهک منافقین در بیمارستان بود که میخواست با کارشکنی در مراحل درمان، به سردار آسیب برساند. اما به لطف خدا و با هوشیاری ۲ خانم پرستار متعهد، ایشان از آن فضا فراری دادهشد و خطر رفع شد.