دست‌نوشته‌های کمیل

بایگانی

کلام جاویدان(10)

چهارشنبه, ۲۸ خرداد ۱۳۹۹، ۰۹:۳۳ ق.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم

ابن عباس

کَانَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِه) یَجلِسُ عَلَی الأرضِ وَ یَأْکُلُ عَلَی الأرضِ وَ یَعتَقِلُ الشَّاةَ وَ یُجِیبُ دَعوَةَ المَملُوکِ عَلَی خُبزِ الشَّعِیرِ.

ابن عباس می گوید: پیامبر خدا (صلّی اللّه علیه و آله) بر زمین مینشست، و بر زمین غذا میخورد، و گوسفند به دست شان میگرفت، و دعوت بردهای را به نان جوین می پذیرفت‌.

شرح

أَخبَرَنَا ابنُ مَخلَدٍ قَالَ: أَخبَرَنَا الخَلَدِیُّ قَالَ: حَدَّثَنَا الحَسَنُ بنُ عَلِیٍّ القَطَّانُ قَالَ: حَدَّثَنَا عَبَّادُ بنُ مُوسَی الخُتَّلِیُّ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو إِسمَاعِیلَ إِبرَاهِیمُ بنُ سُلَیمَانَ المُؤَدِّبُ عَن عَبدِ اللَّهِ بنِ مُسلِمٍ عَن سَعِیدِ بنِ جُبَیرٍ عَنِ ابنِ عَبَّاسٍ قَالَ: کَانَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِه) یَجلِسُ عَلَی الأرضِ وَ یَأْکُلُ عَلَی الأرضِ وَ یَعتَقِلُ الشَّاةَ وَ یُجِیبُ دَعوَةَ المَملُوکِ عَلَی خُبزِ الشَّعِیرِ.

عَن ابن عبّاس قال: کَانَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِه) یَجلِسُ عَلَی الأرض [پیامبر] دنبال این نبود که یک فرشی، چیزی داشته باشد؛ در مسجد، در ملاقات با یک نفری که در بین راه با ایشان برخورد می کرد، و می خواست دو کلمه حرف بزند، روی زمین می نشست.

وَ یَأْکُلُ عَلَی الأرض

گاهی غذایش را هم همین طور که روی زمین نشسته بود، می خورد. سفره ای بیندازند و آدابی و تشکیلاتی و حالا یک بشقابی، کاسه ای، چیزی مثلاً؛ نه، همین طور روی زمین می نشستند و غذای ساده ای میل می کردند.

وَ یَعتَقِلُ الشَّاة

گوسفندی فرضاً داشتند، ریسمان گوسفند را دستشان می گرفتند. «یَعتَقِل» از «عِقال کردن» است دیگر، یعنی آن را نگه داشتن، گوسفند را نگه می داشتند. خب، این خلاف شأن است دیگر؛ ماها اگر باشیم، حالا یک گوسفندی هم داشته باشیم، دستمان نمی گیریم توی خیابان و کوچه. این بزرگوار می کردند این کار را.

وَ یُجِیبُ دَعوَةَ المَملُوکِ عَلَی خُبزِ الشَّعِیر

گاهی یک غلامی مثلاً نشسته بود یک جایی روی زمین و داشت نان جوی می خورد؛ حضرت عبور می کردند، تعارف می کرد، آقا! بفرمائید؛ می نشستند حضرت پهلوی او. نمی گفتند شأن ما نیست، نمی شود، مناسب نیست.

اینکه ما این قدر می گوییم و می شنویم که باید مردمی باشیم، یعنی این. مردمی بودن به ادّعاکردن نیست. با مردم، با زندگیِ مردم کنار بیاییم، مثل مردم زندگی کنیم، با طبقات مختلف مردم انس بگیریم. این، معنای مردمی بودن است. بعضی از ماها که حالا معمّم هستیم، اگر مثلاً یک آدم ذی شأنی، آدم محترمی باشد، خب، سلام علیک می کنیم، گرم می گیریم، اگر کاری با ما داشته باشد گوش می کنیم، آقا! یک استخاره ای بکنید، قرآن را درمی آوریم و یک استخاره ای برایش [می گیریم]. اگر یک آدم فرو دستی باشد، یک آدم مثلاً [سطح] پایینی باشد؛ نه، اعتنا و اهتمامی نمی کنیم! این، خلاف سیره رسول اللّه است. سیره پیغمبر این است که با فقرا و با ضعفا و مانند اینها کنار می آمد. به شئون ظاهری و آن چیزهایی که به حسب ظاهر موجب جلال و شوکت و این چیزها است، اهمّیّتی نمی داد. وضع زندگی پیغمبر این طور بود؛ این برای ما واقعاً درس است. حالا ما البتّه نه توقّع داریم، نه می شود توقّع داشت که مثل آن بزرگوار یا مثل امیرالمؤمنین رفتار کنیم؛ نه، خب، وضع آنها وضع دیگری است، جایگاه شان جایگاه دیگری است امّا آن را بایستی ملاک قرار بدهیم. آن را مثل یک نشانه ای [قرار دهیم]؛ شما فرض کنید از یک دامنه کوهی دارید می روید بالا، آن قلّه مورد نظرتان است، به قلّه نمی رسید امّا به طرف قلّه می روید، حرکت به آن سمت می کنید؛ باید این جوری باشد.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۹/۰۳/۲۸
داود احمدپور

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی