دست‌نوشته‌های کمیل

بایگانی
آخرین مطالب

ویژه تا نیمه شعبان(3)

دوشنبه, ۱۸ فروردين ۱۳۹۹، ۰۶:۴۶ ب.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم 
ویژه تا نیمه شعبان (3)

شهیدی که با نام مهدی زندگیش برکت پیدا کرد و مزد جهادش شهادت شد وسیره او ستاره هدایت کننده برای ما شد 

مهدی زین الدین

ولیعهد    
قبل انقلاب، دم مغازه ی کتاب فروشی مان، یک پاسبان ثابت گذاشته بودند که نکند کتاب های ممنوعه بفروشیم. عصرها، گاهی برای چای خوردن می آمد توی مغازه و کم کم با مهدی رفیق شده بود. سبیل کلفت
و از بناگوش در رفته ای هم داشت. یک شب، حدود ساعت ده، داشتیم مغازه را می بستیم که سر و کله اش پیدا شد. رو کرد به مهدی و گفت « ببینم، اگر تو ولیعهد بودی، به من چه دستوری می دادی؟» مهدی کمی نگاهش کرد و گفت « حالت خوبه؟ این وقت شب سؤال پیدا کرده ای بپرسی؟ » باز هم پاسبان اصرار کرد که « بگو چه دستوری می دادی ؟ » آخر سر مهدی گفت « دستور می دادم سبیلتو بزنی.» همان شب در خانه را زدند. وقتی رفتیم دم در، دیدیم همان پاسبان خودمان است. به مهدی گفت « خوب شد قربان ؟ نصف شبی رفته بود سلمانی محل را بیدار کرده بود تا سبیلش را بزند
 مهدی گفت اگر می دانستم این قدر مطیعی، دستور مهم تری می دادم
گفت شیعیه واقعی کسی است دیدن او یاد امام زمان عج را در خاطرها زنده کند  
زندانبان خود را تابع خود کرد

 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۹/۰۱/۱۸
داود احمدپور

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی